شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر علی اصغر شیری» ثبت شده است

گره می‌خورد اگر مویت به یال اسپ‌ها در باد

نسیم ترکمن‌صحرا فقـــط بــــوی تو را می‌داد

تو با چشمان خونریزت اگر آشوب می‌کردی

به دنبالت قشـــون ترکمـــن‌ها راه می‌افتاد

خروش مادیان‌ها دشت را در خویش می‌رقصاند

خروش مادیان‌ها بود و هی فریاد... هی فریاد...

مسیر کوچ را گم کرده‌ام در چشم‌های تو

نگاهت می‌برد این ایلیاتی را به عشق‌آباد

جنون صحرا به صحرا می‌برد با خود مرا چون عشق

جنــــون صحرا به صحرا می‌برد، تا هر چه باداباد...

طنین نام تــــو پیچیده در آواز کولی‌ها

مگر آوازهای بومی‌ام را می‌برم از یاد!؟

کنار آتش این کولیان با من شبی سر کن

اگر‌چه فال تو خاکسترم را می‌دهد بر باد...

 

علی اصغر شیری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۱:۱۸
ad min

بــه دور شهر مصیبت‌زده حصــــار کشیدند

شبی که آتش عصیان به این دیار کشیدند

بـه روی بیرق بر خاک سرنگون‌ شده شهر

نشان کاوه شکستند و نقش مار کشیدند

قشون یکسره درهم‌شکسته غرقه خون شد

و تازیانـــه بــــه هر اسب بــــی‌سوار کشیدند

نگاه تازه‌عروســان شهر، یکسره بر در

میان حجله نشستند و انتظار کشیدند

شبانه عده‌ای از ترس سایه‌های شبیخون

میـــان آتش و خــــون نقشه فرار کشیدند

که مرده است؟ که زنده است؟ شهر یکسره خالی است

تمــــام  مردم  ایـن  شهــر  را  بــه  دار  کشیـــدند

غروب بود کــه با نعش مردگان سر دار

میان معرکه یک شهر بی‌مزار کشیدند

 

علی اصغر شیری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۱:۱۵
ad min