شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار سایر شعرا» ثبت شده است

 
تو که راهی شدی نمی دانی،معنی بی قرار یعنی چه..

مثل یک ماهواره ی تنها ، گـــم شدن در مدار یعنی چه..

حمله ی لشکر غزل دیدی؟،امشب از حس شعر لبریزم

غرق آرامشی نمی فهمــی، لحظه ی انفجار یعنی چه..

می روی سمت یک فراموشی..،چمدانی گرفته ای در دست..

شاعـــری بی قــــرار می فهمد ، سوت تلــخ ِ قطار یعنی چه..

با صدای رسا که می خندی،بنده مسئول خنده ها هستم

بی خیالـــی تو و نمی فهمــی ، شانه ی زیر بار یعنی چه..

دل من را زدی بـــه دریاهــا ، دل دریـــا ندیده ی ترســـو

چشم دریایی ات به من فهماند،آبی بی گدار یعنی چه..

مدتـــی می شود پـــر از دردم، مثل یک سال پیش حال خودت

تو خودت هم که خوب می دانی،قرص..روزی سه بار یعنی چه..

آه!با میله های مواجی، چشم های تو در محاصره است

مژه هایت به من نشان دادند،آسمان در حصار یعنی چه...

محمد شریف

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۰:۵۳
ad min

شبیه اسب درونم دوباره رم کرده

ببین نبودی و وحشت چه با دلم کرده

 

به لطف قوزم و مویی سپید بعد از تو

شدم چو شاخه ی خشکی که برف خم کرده

 

نپرس از تب و لرزم،نگو چه با من کرد

همان که زلزله با خانه های بم کرده

 

شب است و آینه جغدی کشیده است از من

دو چشم بهت زده،صورتی ورم کرده

 

تو نیمه ی من و من جسم جان به لب شده ام

که روح پر تب و تابش به او ستم کرده

 

بیا ببین که چه آشی برای من پخته

همان کسی که برای تو چای دم کرده

 

جواد منفرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۰:۵۲
ad min
در رگ غیرتِ من خواب ندارد اثرت 
گم شده نیمه شبم را هوس در به درت 
 
مثل یک کشور اشغال شده بی تردید 
ترسم این است به این خاک نیافتد گذرت 
 
آدم برفی ِ از روز و شبش نا آگاه 
دگمه ای روی زمین است نیاید خبرت 
 
با خودت تا به کجا می کشی ام دیوانه 
سایه ای بی کس و کار است دلم پشت سرت 
 
زخم بیگانه ندارد به شعورم اثری 
نخریدم به تن و جان خودم جز خطرت 
 
چشم در چشم تو خود باختنم مشهود است 
عشق بازی تو و مردم صاحب نظرت 
 
خاک عالم به سر سلسله ی شاعر ها 
تا نپیچد نفس غیر به عطر سحرت 
 
دور تو آینه بندان شده از بخت بدم 
آخرین دوره شده دل نشکستن هنرت 
 

سیدمهدی نژادهاشمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۰:۳۵
ad min

گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم 

دوست دارم که بر آن منظر زیبا نگرم 

 

من که پرورده اقلیم سر کوی تو ام 

"سازگاری نکند آب و هوای دگرم"1 

 

زا ن همه مدعی عشق یکی باز نماند 

اینک استاده به عشق تو همین یک نفرم 

 

ور که جایی نبود بهر من اندر نظرت 

بروم وز نظرت زحمت بیجا ببرم 

 

حاجت شرح و بیان نیست که مشتاق تو ام 

شاهدم رنگ رخ و حالت چشمان ترم 

 

عاکف استاد سخن سعدی شیرین سخن است 

ختم این شعر به فرموده سعدی سپرم 

 

گر برانی ز درت بنده فرمان تو ام 

"می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم "2

عاکف خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۰:۲۲
ad min