شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بهترین شعر ها» ثبت شده است

تنگ غروب از سنگ بابا نان درآورد

آن را برای بچـــه های لاغـــر آورد

مــــادر بــرای بار پنجـــم درد کرد و

رفت و دوباره باز هم یک دختر آورد

گفتند دختر نان خور است و با خودش گفت

ای کــــاش می شد یک شکـم نان آور آورد!

تنگ غروب از سنگ بابا نان در آورد

آن را برای بچــــه های لاغـــر آورد

تنگ غروب آمد پدر ؛با سنگ در زد

یک عده را مهمــان برای مادر آورد

مردی غریبه با زنانی چادری که

مهمان ما بودند را پشت در آورد

مرد غریبـــه چـــای خورد و مهربان شد

هی رفت و آمد؛ هدیه ای آخر سر آورد

من بچـــه بودم وقت بازی کردنــم بود

جای عروسک پس چرا انگشتر آورد؟

دست مرا محکم گرفت و با خودش برد

دیدم کــه بابا کــم ،نه از کـم کمتر آورد

تنگ غروب از سنگ بابا نان در آورد

آن را بــــرای بچـــه های دیگر آورد

مادر برای بار دیگــر درد کرد و

رفت و نیامد باز اما دختر آورد

 مریم اریان


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۵ ، ۱۸:۳۶
ad min

هربار به تو فکر می‌کنم

یکی از دکمه‌هایم شل می‌شود

انقراض آغوشم یک‌نسل به تأخیر می‌افتد

و چیزی به نبضم اضافه می‌شود 

که در شعرهایم نمی‌گنجد

 

کافی‌ست تورا به نام بخوانم

تا ببینی لکنت، عاشقانه‌ترینِ لهجه‌هاست

و چگونه لرزش لب‌های من دنیا را به حاشیه می‌بَرد

 

دوستت دارم

با تمام واژه‌هایی‌که در گلویم گیرکرده‌اند

و تمام هجاهای غمگینی‌که به‌خاطر تو شعر می‌شوند

 

دوستت دارم با صدای بلند

دوستت دارم با صدای آهسته

دوستت دارم

و خواستن تو جنینی‌ست در من

که نه سقط می‌شود،

نه به دنیا می‌آید.

 

لیلا کردبچه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۵ ، ۱۸:۲۹
ad min

می خوانی از عمق نگاه من سکوتم را
اوج تمنای کویر داغ لوتم را

سرشار از آرایه کن مانند شعر خود
ای حضرت باران نماهنگ هبوطم را

بی وقفه در گوشم بخوان تصنیف زیبایت
با نغمه ات همگام کرده ام فلوتم را

ای باغبان مهربان با شاخه ی زخمی
هرگز مبر از خاطرخود شاه توتم را

تا بینهایت به موازات تو می آیم

پیوند خواهم زد به تو آخر خطوطم را

باید بگیرم از گذرگاه فرببنده
بایمن عشق تو همین حالا منوطم را

گفتی که چون با پای دل آیی به سوی من
برداشتم از پیش پای تو شروطم را

لبیک گفتم به فراخوان اذانت دوست
بی شک اجابت می کنی ذکر قنوتم را

محمدعلی ساکی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۱
ad min