شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

برچسب ها:شعر زیبا,شعر خواندنی,شعر کهن,شعر 95,شعربزرگان,شعر جدید,اشعار
مهدی فرجی,شعرمهدی فرجی,مهدی فرجی


خوابم درست مثل ((تو را می برند)) بود

فریاد های من بــه کجـــا می رسند بود

تردید چشم های تــو مثل غریبه هـــا

وقتی که چشمهای مرا می دوند بود

خوابم پرید ثانیه ها....تیک...تاک .... تیک

ساعت بـــه وقت عقربـــه آباد چند بــود؟

وقت دوازده عدد گنگ مــــی دوند

وقت هزار ثانیه گم می شوند بود

آن شب که قرص ماه نخوردند ابرها!

درد ستــاره های مرا می کشند بود

یک لنگه کفش قرمــز جاماند پشت در

در کوچه رد پای (( تو را می برند)) بود

 

مهدی فرجی




برچسب ها:شعر زیبا,شعر خواندنی,شعر کهن,شعر 95,شعربزرگان,شعر جدید,اشعار
مهدی فرجی,شعرمهدی فرجی,مهدی فرجی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۱۴
ad min

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی