شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شاعر : جواد مهدی پور

خنده ی زیبای تو در آینه جــــــا مانده است
دل بر این تصویر تو محو تماشا مانده است

من به محراب دو ابـــــروی تو مسجد ساختم
پس چــــــــرا در شهر آثار کلیسا مانده است ؟

ماهی قرمز که محصورست در تنگ بلور
با امید و آرزو ، در فکر دریا مانده است

یوسف ازطغیان خواهش های نفسانی گذشت
درکمند نفس ، بیچاره زلیخـــــــا مانده است

کارقیچی با سخن چینان چه فرقی مــــی کند ؟
هر سخن چینی که می بینید ، تنها مانده است

من مسلمانم ولی زنّــــــــــار می بندم به دل
عشق من در دین دیروز مسیحــا مانده است

بعد از این در خواب خواهم دید سیمای تو را
خاطراتت همچنان درقاب رویــــا مانده است

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۱۳
ad min

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی