شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

آن غنچه لبان عافیت سوز تو /مسلم آهنگری

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۲۵ ب.ظ

مسلم آهنگری

ما را به همین نگاه هر روز تو ، بس .
آن غنچه لبان عافیت سوز تو ، بس

دیدار اگر چه بی صدا می افتد
فریاد من و نگاه جان سوز تو ، بس

پنهان شدنت حکایتی دیرین است
با اینهمه پیدایی امروز تو ، بس

این خون جگری راز زمستانی توست
آن زخم که شد ز سردی و سوزتو ، بس

عاشق که شوی قناعتی باید کرد
آن عکس به جای بوس لب دوز تو ، بس

ما منتظریم تا گل یخ برسد
اندیشه ی هر بهار و نوروز تو ، بس

آن وصف که در عیش و طرب می گذرد
حالیست که بر عاشق پا سوز تو ، بس

گر قرص نگاه صبح هر روزه ی تو
مر حم بنهد به زخم دیروز تو ، بس

شاید به تبی دل تو بی تاب شود
مارا به دمی و دست دلسوز تو ، بس

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۱۳
ad min

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی