شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

درپاسخ پرسیدن از راز بقای عشق/محمدعلی ساکی

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۲۲ ق.ظ

مشروطی حتی ترم آخر هم نیاوردم

درپاسخ پرسیدن از راز بقای عشق
برهان ترد غیر مستحکم نیا وردم

پشت سرم حرف زیادی بود پیش ازاین
ازحرف بدخواهان به ابرو خم نیاوردم

داروی درد مزمن مردم شدم اما
تنهابرای درد خود مرهم نیاوردم

ابلیس خودرا خفه کردم با خیال تو
نامی زحوا گندم و آدم نیاوردم

شعری برایت بافتم باتاروپود عشق
اما برایت برگه ی شعرم نیاوردم

گم کرده بودم دست وپایم را به طوری که
از خاطرم رفت و گل مریم نیاوردم

 

ارسالی توسط آقای محمدعلی ساکی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی