شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمد علی رستمی» ثبت شده است

بی قرار است قلم در دل طوفانی ما
 
می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما
 
ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه « ما »
 
بند ها خسته از این وسعت زندانی ما
 
گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال
 
چه دراز است علی خواب زمستانی ما
 
نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی
 
خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما
 
آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود
 
به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما
 
باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم
 
تا که پرواز کند شهپر انسانی ما
 
تو که می دانی و می دانی و می دانی باز
 
ز سفر می رسد آن یوسف کنعانی ما
شهر رنگین شود از نم نم باران و دعا
 
می رسد نوبت گلزار و زر افشانی ما
 
غزل از شوق « وصالت » به تو زانو زد و گفت
 
به کجا می نگرد مصرع پایانی ما !
 
 
محمد علی رستمی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۰:۵۶
ad min

در آن صبح مه آلود

مانده بودم

رفتنت را

یک کمی باور کنم ...

تا که دیدم پای تو جا مانده است !



محمد علی رستمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۳:۱۴
ad min
بی قرار است قلم در دل طوفانی ما
 
می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما
 
ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه « ما »
 
بند ها خسته از این وسعت زندانی ما
 
گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال
 
چه دراز است علی خواب زمستانی ما
 
نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی
 
خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما
 
آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود
 
به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما
 
باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم
 
تا که پرواز کند شهپر انسانی ما
 
تو که می دانی و می دانی و می دانی باز
 
ز سفر می رسد آن یوسف کنعانی ما
 
شهر رنگین شود از نم نم باران و دعا
 
می رسد نوبت گلزار و زر افشانی ما
 
غزل از شوق « وصالت » به تو زانو زد و گفت
 
به کجا می نگرد مصرع پایانی ما !
 
 
محمد علی رستمی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۵ ، ۱۰:۵۴
ad min