شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار محمد سلمانی» ثبت شده است

مباد شور و شری دیگر دوباره راه بیندازی

مرا دوباره بپیچـــانی بـــه اشتباه بیندازی

مباد شایبه ای موهوم تورا به وسوسه وادارد

که بر همیشه ی پرهیزم خش گنـاه بیندازی

تو از قبیله ی قاجاری به چشمهای تو مشکوکم

رسیده ای کــــه امیری را ز چشم شاه بیندازی

نشانه های خیانت را شناسنامه چه میداند؟

برادرم شده ای شاید مرا بــــه چـــاه بیندازی

پلنــــگ زخمـــی مغرورم! گُدار دره سزایت بود؟

که گفته پنجه خون آلود به سمت ماه بیندازی؟

هنوز در شب این صحراستارگان شگفتی هست

کــــه از شکـــوه بلنداشان  سر از کلاه بیندازی!

 

محمد سلمانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۱:۵۵
ad min

آسمان آبــی عرفــان من چشمان توست

اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست

در حضور چشم هایت عشق معنا می شود

اولین درس دبیرستــان من چشمان توست

در بیابانی کـه خورشیدش قیامت می کند

سایبان ظهر تابستان من چشمان توست

در غـــزل وقتــی کـه از آیینه صحبت می شود

بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست

من پر از هیچــم پر از کفـرم پر از شرکم ولی

نقطه های روشن ایمان من چشمان توست

در شبستانــی کــه صد سودابــه حیران من اند

جام راز آلوده ی چشمان من ، چشمان توست

باز می پرسی که دردت چیست؟ بنشین گوش کن!

درد من ، این درد بــی درمــان من چشمــــان توست

 

محمد سلمانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۵ ، ۱۲:۴۷
ad min