شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

موسی بندری, مرگ که همیشه نیست

شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۱۸ ق.ظ

 

مرگ که همیشه نیست

در صبحی که آفتابش

صبرکنی ، می آید

پشت پلکهایت ….. شاید.

آن گوزن خیزان بررود

دوباره

مگر شبیه همان نیستی

تشنگی وگوزن می آید

همان که ناگاه دریا … یاگاه تا رویا.

دوباره ، من

کاشف معصومیتی گم شده

همینطور ادامه می گیریم بر تمام سفرها

که بین نگاه و آه

و پر می شوم

نوسان می خورد‌:

از خیسی لنگرگاه بندری ….. که تا دوری

یا بندرگاه لنگری …. که تا دیری .

حتی شکل همیشه هم نیست مرگ !

روزی اما

صبر کنی اندکی از دامنه پایین می آید

من که عاشق می شوم

آن گوزن بر پیراهن

لابد می گردم درون صندوقچه ای که پر پروانه

و بعد …. بر تخته سنگی در پیشانیت

یا

و بعد …. بر رودی در نگاهت

لابلای تمام رودها که عطرش بر پیراهنت

و بعد …. هم

آن گاه تو می توانی

بر آن خطوط نا باور جاده ها

از تمام عکاسخانه های جهان آن عکس را

در جنگل مه گرفته تصاویر .

در آن لابد می بینی

مگر شبیه همان نیستی ؟

بی رتوش

پروانه پر از پروا نه

سایه رخشنده ای بر گوزن

که حالا روزی …

یا بر عطر دور رودی.

که حالا شاید هم کسی …

باز هم می گویم

می شود یک خواب راحت

همیشه نست مرگ

یا یک قدم زدن شادمانه .

مثل فردا.

مرگ اما

همان سفره صبحانه همیشگی.

موسی بندری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی