شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شعر عاشقانه ,گنجینه شعر,اشعار مولانا

شعر مولانا,شعر سعدی,شعر جدید,شعر غزل,شعر غمگین,شعر مادر,شعر درسی,شعر رستم,شعر مجنون,شعرپاییز,شعر زمستان,اشعار سهراب سپهری,مولانا,اشعار فریدون مشیری

شرمنده ایم! عاشق و دلداده نیستیم

باید قبول کرد که آماده نیستیم

 

گیرم قسم به اسم شما کم نمی خوریم!

خلوت نشین گوشه ی سجاده نیستیم

 

گیرم پیاده راه بیفتیم سمتتان

در طول سال، مرد همین جاده نیستیم!

 

دربند شهوت سگ نفسیم و سالهاست

قادر به پاره کردن قلاده نیستیم

 

افتادگی نشان «بلوغ» و «نجابت» است

طفلیم و نانجیب! که افتاده نیستیم

 

دل هایمان سیاه ترند از لباسمان!

حاضر به مست کردن بی باده نیستیم

 

شیطان اگر که سجده به انسان نکرد و رفت

فهمیده بود مثل خودش ساده نیستیم!

 

عمری ست زیر بیرق تان سینه می زنیم

اما دریغ و درد که آزاده نیستیم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی